مدح و شهادت رهبر شهید انقلاب در آئین وداع و تشییع آن حضرت
تنها نه خاک، نوحه کنند عرشیان تو را صاحبعزاست مهدی صاحبزمان تو را دیـدم میان مـعـرکه با اهل و کـودکـان لبتـشـنه در مبارزه با دشـمنان تو را یک لحظه از رضایت حق سر نتافتی تا مرگ سرخ آمد و شد نردبان تو را سر دادی و نشد سر تو خم چنان حسین واینگونه خواست خالق تو قهرمان تو را «گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار» آندم که میرهاند ز تن مرغ جان تو را «کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی» آندم که سوخت، بیشفقت آشیان تو را «آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک» بـیـنم به رستـخـیزِ خلایق عیان تو را گویی «که بود منتقم خون پاک من؟» آنک خروش خیزد از آن کاروان تو را وآن حـلـقـهٔ عزیز شـهـیـدانت آنزمان بگرفتهاند همچو نگـین در میان تو را بـس لالـههـا که میدمـد و هـیـچ آفـتی از یـادشان نمیبرد ای باغـبان! تو را من با کدام حـنجـره گویم فغان تو را؟ من با کـدام شرح نـمـایم بـیـان تو را؟ من با کدام واژه؟ کدامین سخن؟ چه حرف؟ یک قطره بازگو کنم ای بیکران تو را؟ همچون مـنجّـمـان به تماشا نـشـسـتهام شاید فـراز خـاک بجـویـم نـشان تو را با راهوارِ اشک بسی گـشتم و... دریغ یابم کدام گـوشهٔ این کهـکـشان تو را؟ آنسان به شـاهـراه شـهـادت قـدم زدی که خاکـریـز عـقـل ندارد گـمان تو را آنسوی این جهانی و در حسرتت جهان وآنگه مگر به خواب ببیند جهان تو را آنسوی این جهانی و در دستگاه عشق فـرمـان بـرنـد جـمـلـهٔ ایـرانـیان تو را فـرمـان بـرنـد جـمـلـهٔ آزادگــان دهـر فرمان برند جمله ز پیر و جوان تو را ما را چه جای سوگ و چه شأن گریستن؟ صاحبعزاست، مهدی صاحبزمان تو را |